آزمون 1 ادبيات فارسي2
1) تمام گزينهها از آثار صاحب کتاب «سالاريها» است به جز…
|
2) قصّهي ما به سر رسيد |
1) ورق پارههاي زندان |
|
4) چمدان |
3) نامهها |
2) کدام گزينه با آرايههاي موجود در عبارت زير، هماهنگ نيست؟
«غرش باد، آوازهاي خاموشي را افسار گسيخته کرده بود».
|
2) تشبيه |
1) کنايه |
|
4) متناقض نما |
3) تشخيص |
3) با توجه به معناي واژهها، کدام گزينه با بقيه متفاوت است؟
|
2) آلونک |
1) کپر |
|
4) کومه |
3) کروج |
4) عبارت «چه قدر همين خود تو منو تلکه کردي؟» ؛ يعني ………
|
1) چه قدر خود تو مرا به کارهای ناپسند وادار کردي؟ |
|
2) چه قدر تو خودت مرا شکنجه و آزار دادي؟ |
|
3) چه قدر همين خود تو مرا به دروغ گفتن، وسوسه کردي؟ |
|
4) چه قدر خود تو با مکر و فريب سرمايهام را گرفتي؟ |
5) در عبارت زير، چند غلط املايي وجود دارد؟
«هيبت خاموشي او را متوهش کرده آهستهتر سخن گفت: «امروز صبح که تفتيش ميکردم … وسط يک دسته برنج يه طپونچه پيدا کردم … من خودم مدتي ياغي بودم. براي اين است که امنيّه شدم تا از شرّ امنيّهها راحت باشم».
|
2) دو |
1) يک |
|
4) چهار |
3) سه |
6) مأمور بلوچ در داستان گيله مرد، نماد چگونه انساني است؟
|
2) دلير و جوانمرد |
1) مأمور و بياراده |
|
4) فريبکار و مزدور |
3) پرحرف و ترسو |
7) در بيت: «از مه او مه شکافت، ديدن او برنتافت/ ماه چنان بخت يافت، او که کمينه گداست»، کدام آرايههاي ادبي ديده مي شود؟
|
2) استعاره، تلميح |
1) مجاز، ايهام |
|
4) جناس، تضمين |
3) تشبيه ، مراعات نظير |
8) بيت: «آمد موج اَلَست، کشتي قالب ببست/ باز چو کشتي شکست، نوبتِ وصل و لقاست»، به کدام يک از مفاهيم زير اشاره دارد؟
|
1) رانده شدن انسان از بهشت، توبهي آدمي و تقرّب او به درگاه الهي |
|
2) آفرينش انسان، مورد رحمت الهي قرار گرفتن انسان گنهکار |
|
3) رانده شدن انسان از بهشت، به سرآمدن روزگار هجران |
|
4) آفرينش انسان، مرگ و بازگشت به مبدأ هستي |
9) واژههاي کدام گزينه، مترادف هستند؟
|
2) خسته، افگار |
1) چنبره، ريسمان |
|
4) مذلّت، گمراهي |
3) سُرنا، دُهل |
10) کدام واژه به معناي «ظرفي از پشم بافته که چيزها در آن کنند» ميباشد؟
|
2) جوال |
1) هميان |
|
4) هيمه |
3) چوبه |
11) معناي واژههاي «کَت، افگار، پکال»، به ترتيب، در کدام گزينه آمده است؟
|
1) کمر، گدايي، نوعي کفش |
|
2) خطا، انديشهها، ابزار کشاورزي |
|
3) شانه، مجروح، صورت |
|
4) سيلي زدن، رنجش، لگام اسب |
12) کدام اثر، نخستين مجموعهي داستاني از «سیمين دانشور» است؟
|
2) سووشون |
1) از رنجي که ميبريم |
|
4) جزيرهي سرگرداني |
3) آتش خاموش |
|
13) بيت: «ثوابت باشد اي داراي خرمن |
|
اگر رحمي کني بر خوشهچيني»، |
بر کدام گزينه تأکيد دارد؟
|
1) درست و منظم درو کردن |
|
2) دوري از اسراف |
|
3) دلسوزي بر کشاورزان زحمتکش |
|
4) کمک به امرار معاش نيازمندان |
14) کدام گزينه، براي تکميل بيت زير مناسب است؟
|
«… خوش اين نسيم از شکن زلف اوست | ||
|
… اين خيال زان رخ چون والضّحاست» | ||
|
2) روي، بارقهي |
1) باد، همهمهي |
|
|
4) بوي، شعشعهي |
3) موي، تصوير |
|
15) مفهوم کدام عبارت، درست بيان شده است؟
|
1) يکي از آن لعينها لباس غضب بر کرده: يکي از آن نفرين شدهها، لبـاس جلّادها را بر تن کرده. |
|
2) يکهو ميبيني آفتاب تيغ ميکشد: ناگهان ميبيني که خورشيـد وسط آسمان است. |
|
3) يک جوان را به تير غيب کشتهاند: جواني را به خواست سرنوشت به قتـل رساندهاند. |
|
4) آخر عاقبت اسبش را پي ميکنند: سرانجام اسبش را پيدا ميکنند. |
16) در عبارت «الان که راه بيفتيم، خروسخوان میرسيم»، ترکيب «خروس خوان» به کدام گزينه اشاره دارد؟
|
2) نيمهشب |
1) هنگام غروب |
|
4) ديروقت |
3) صبح زود |
17) در کدام گزينه، غلط املايي وجود دارد؟
|
1) عزاداري که غدقن نيست در زندگياش هي ترسيديم. |
|
2) پشت آسياب، کشت صيفي ارباب است. |
|
3) خان کاکا گفت: جماعت در صحن سینه بزنند و آقـاي مرتضايي موعـظه کنند. |
|
4) از چندين نعمتهاي بالذّت بياين همه مشقّت نصيب ميگيرم. |
18) از عبارت «هر که آن جا نشيند که خواهد و مرادش بُوَد، چنانش کُشند که نخواهد و مرادش نبود»، کدام مفهوم، قابل استنباط نيست؟
|
1) آرزوها و خواستههاي آدمي پايان نميپذيرد. |
|
2) انسان آزمند و طمعکار، سرانجام خوشي ندارد. |
|
3) زيادهخواهي سبب نابودي است. |
|
4) آدمي بايد به آن چه که دارد، خرسند باشد. |
19) عبارت «پاسبانها دويدند و در شاهراه صف بستند، اما علامت، ديگر به خيابان اصلي پيچيده بود.» يعني: «پاسبانها دويدند و …
|
1) در خيابان، کنار هم ايستادند، اما هيچ نشاني از عَلَم عزاداران به چشم نميخورد. |
|
2) در شاهراه صف بستند، ولي از مردم عزادار نشاني نبود، گويي در خيابان اصلي پنهان شده بودند. |
|
3) در خيابان اصلي متنظر ماندند، اما رهبر عزاداران به خيابان اصلي پيچيده بود. |
|
4) در راه اصلي صف بستند، اما عزاداران ، ديگر به خيابان اصلي رفته بودند. |
20) مفهوم کدام گزينه با بقيه متفاوت است؟
|
1) جان که از عالم علوي است، يقين ميدانتم |
|
رخت خود بــاز برآنم که همـان جـا فکتنم |
|
2) هر کسي کاو دور ماند از اصل خويش |
|
باز جويـد روزگـار وصل خویـش |
|
3) هر که بر روي زمين مهلت عيـشي دارد |
|
اي بسا روز کـه در زيــر زمين خواهد بــود |
|
4) خود ز فلک برتريم وز ملک افزونتـريم |
|
زين دو چـرا نـگذريم؟ منـزل ما کبـرياست |